سه‌شنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۸

لیمو عمانی و آتش زدن قرآن.../نوشته‌ی ولگرد

تعجب نکنيد. ولگرد دين ندارد که با این گفته کافر شده باشد !!
این گفتگویی است خودمانی با یک مسلمان سنی از کشور "عمان" همسایه کشورعزیزمان ایران. شاید شنیدن ان برای شما هم جالب باشد.
من هرزمان که از خودم خسته می‌شوم و یا حوصله ام سر می‌رود واحساس نیاز به هم صحبتی با انسانی را می کنم به اینترنت پناه نمی‌برم! یکراست به یک کافی شاپ می‌روم .
چون میدانم حتما در انجا کسی را میبابم که دقایقی یا ساعاتی با او در باره هر چه که پیش آید می‌توانم گپی بزنم! بدون اینکه در پایان به او بگویم "بعدا شمارا می‌بنم" . خداحافظی میکنم راهم را میکشم و میروم چون نیخواهم برای ان بنده خدا و خودم با دیدار مجدد تعهدی بسازم
چند روز پیش به این بهانه و برای نوشیدن قهوه جهت رفع خستگی بعد از یک راهپیمایی طولانی به يک کافی شاپ در مرکز شهر کوچک داشجویی‌مان رفتم ..
توی کافی شاپ هر چه چشم گرداندم، یک میز خالی ندیدم. تمام میزها پر بود . بالاخره چشمم به یک میز دونفره افتاد که دريک طرف ان جوانکی با ته ريش و چهره ای سیاه سوخته روی یکی ازدو صندلی ان نشسته بود. صندلی طرف مقابل او خالی بود بطرف ان میز رفتم ..
جوانک ضمن اينکه داشت قهوه اش را ميخورد کتابی هم در جلو اش بود و مشغول خواندن ان بود و گاهی هم چیزهایی یاداشت میکرد.
مشخصات چهره اش بیشتر به مردم امريکای جنوبی نزديک بود .
سرش توی آن کتاب بود . در کنار میزش ایستادم برای یک لحظه سرش را بلند کرد و لبخندی زدم از او اجازه خواستم در صندلی خالی میز او بنشینم با دست و سرش اجازه نشستن داد...
این محل از ان نوع کافی شاپ هایی بودکه گارسن نداشت .مشتریان میتوانستند خودشان را " سرو" کنند و نوع قهوه دلخوا هشان را از بین انواع قهوه ها که در قهوه جوش هایی که روی میز بزرگی چیده شده بودند انتخاب کنند.. و در فنجان هایشان بریزندوباخودشان سر میز هایشان ببرند ..
من هم رفتم با فنجانی همیشه همراه دارم و با خودم آورده بودم انرا با قهوه مورد علاقه ام که نوعی قهوه برزیلی پر کردم اوردم و امدم روبروی او جوانک نشستم ..
جوانک سرش را هم بلند نکرد که به من نگاهی کند.
زیر چشمی نگاهی به کتابی که جلو او بود انداختم به خط عربی بود ! خوب که دقت کردم ان کتاب " قرآن " کهنه ای بود .
حدس زدم که او باید عرب باشد ..ته دلم خوشحال شدم. دنبال بهانه میگشتم که اگر بتوانم سر صحبت را با او باز کنم ...
برای یک لجطه سرش را از روی آن کتاب بلند کرد ودستش را به موهای کوتاه سرش کشید و چشمش به چشم من افتاد. لبخند کم رنگی! زد مهلت اش ندادم
گفتم :
سلام علیکم !!
در جوابم گفت : علیکم سلام و دنباله اش به عربی چیز هایی گفت که نفهمیدم. به زبان انگلیسی به او گفتم معذرت میخواهم عربی بلد نیستم اگر ممکن است به انگلیسی صحبت بفرمایید..
به انگلیسی به لهجه غلیظ عربی پرسید شما کجایی هستید؟
ضمن اینکه گفتم ایرانی ام خودم را معرفی کردم و گفتم سالهاست که این جا زندگی میکنم ..
اسم او را پرسیدم گفت اسم اش " یاسر" است و دانشجوی دوره دکترا است . از کشور " عمان " به امریکا آمده که دکترای اش را بگیرد ..
خواستم بپرسم در چه رشته ای میخواهد دکترا بگیرد گفتم : سید یاسر!
کلامم را بسرعت برید .خواهش کرد کلمه "سید" را در مورد او بکار نبرم چون در عمان به ادم های معمولی سید نمیگویند . "برادر" میگویند ولی در بقیه کشور های عربی میتوانید سید را بجای" آقا " بکار ببرید !
از من پرسید در باره عمان چه میدانم؟
راستش کمی خجالت کشیدم چون چیزی به غیر از " لیمو عمانی " که ما ایرانیها توی خورشت" قورمه سبزی" میریزیم از این کشور همسایه نمیدانستم !!
کمی آسمان و ریسمان کردم گفتم میدانم "سلطان قابوس " پادشاه کشور شما ست و او تحصیل کرده انگلیس است و بیش از این چیز درباره ایشان نشنیده ام !! به حرفم خندید . گفت: راستش ما عمانی ها هم چیز زیادی در باره زندگی ایشان نمیدانیم فقط میدانیم در زمان او عمان پیشرفت زیادی کرده . و مردم عمان او را دوست دارند و کسی در باره زندگی خصوصی شان حرفی نمیزند. ما حتی اطلاع نداریم ایشان ازدواج کرده ویا نه !! فرزندی دارند یا خیر !! با اینکه او حدود ۶۰ سال دارد مردم عمان نمیدانند که جانشین سلطان کیست ؟
برایم عجیب بود .. راستش باور نکردم چون بعدا رفتم توی اینترنت در باره ایشان تحقیق کردم هیچ اطلاعی مهمی از زندگی خصوصی او بدست نیاوردم !!
" یاسر" خوشبختانه اطلاعات زیادی در باره کشور ما ایران نداشت فقط گفت پدرش برای معالجه چشم اش به تهران رفته . او اسم" ایت الله خمینی" و احمدی نژاد را و ایت الله خامنه ای را شنیده بود .
دلش میخواست که در باره انها از دهان من بشنود. سرو ته سوالش را بهم اوردم و گفتم چون درایران نیستم زیاد در باره انها چیزی نمیدانم !! فقط گفتم ایت الله خمینی سالهاست درگذشته اند.
از من پرسید چراجلو اسم بیشتر حاکمان ایران کلمه "ایت الله " است . خندیدم گفتم چون اینها انسان نیستند !! ایات الله هستند !! گفت استغفرالله این کفر است چون دراسلام و در زبان عرب این لقب درستی نیست که اسم" الله " روی انسان بگذاریم.
چون هیج انسانی نمیتواند نشانه " الله "باشد حتی رسول الله !!
گفتم پس بگذار برایت بگویم ما درایران اسامی زیادی همراه با اسم " الله " داریم مثل:
عین الله . یدالله . سمیع الله. روح الله . عزیز الله . نور الله . خیرالله . نصرالله ... که روی پسران مان میگذارند. !
با شنیدن این اسامی خندید و سرش را تکان داد!
گفت" ما ذالله" ما به عنوان یک مسلمان هر گز نام "الله "روی بچه هایمان نمیگذاریم !!
معمولا کلمه "عبد" را جلو صفات الله میگذاریم مثلا میگویم عبد العزیز.. عبدالکریم .. عبد الحکیم .. عبد الجبار.. عبد الرحمان ... برایم استدلالش بسیار جالب بود.. فکر کردم اگر سنی ها مسلمان هستند بنابراین حق دارند که ایرانیها را کافر بدانند !!
از حرف هایش فهمیدم که اومسلمانی مومن است ولی متعصب نیست ..
سر شوخی را با او باز کردم به اوگفتم چطور آمده ای در سر زمین کفر زندگی میکنی ؟ تو نماز هم میخوانی ؟
ــ بله ۵ بار در روزنماز میخوانم
ــ در این سر زمین که نمیتوانی نماز بخوانی چون زمین این کشور غصبی است سفید پوستان بزور این سر زمین را از سرخپوستان گرفته اند..!!
خندید گفت :اشکالی ندارد صوابش برای سرخپوستان هم نوشته میشود..
از کارش در عمان پرسیدم گفت خودش و همسرش هر دو در یک شهر کوچک "عمان" معلم دبیرستان هستند و ۳ تا دختر دارند و با بورس تحصیلی به امریکا امده .
فضولی ! کردم. از مقدار حقوق ماهیانه اش سوال کردم تا مقایسه ای با حقوق معلمان ایران کرده باشم ...
گفت ۱۲ سال است که معلم است به پول امریکا چیزی معدل ۲۰۰۰ دولار در ماه میگیرد !
به کتاب" قران" ی که جلو اش بود اشاره کردم پرسیدم چرا از ان یاداشت بر میدارد؟
در جوابم گفت:بمناسبت" روز زن دارم یک تحقیق در باره "حقوق زن " در اسلام و"قران" برای یک" هم کلاسی امریکایی" ام مینویسم و او در عوض مرا در نوشتن" تز" دکترایم کمک میکند ! پرسیدم :این" قران" چرا اینقدر کهنه پاره پوره است ؟!!
گفت ۲ سال پیش انرا ازعمان با خودم اورده ام اینطور نبود. خودم و دوستان مسلمانم از ان زیاد استفاده کرده ایم به این صورت افتاده !!باید یک به همسر ایمیل کنم یک قران نو برایم از عمان بفرستد .
بعد از اینکه ان قران جدید را گرفتم این "قران را اتش "میزنم !!!
با شنیدن این حرف داشتم شاخ در میاوردم چون اتش زدن قران درایران برای "شیعه "ها با حکم اعدام شخص اتش زننده برابر است !!!
از او پرسیدم چرا اتش میزنی؟
گفت :نمیخواهیم کلمات خدا زیر دست و پا بیافتد !!
کلمه اتش را که گفت یاد "چهار شنبه سوری" خودمان افتادم .
نزدیک بود بگم بعدا از روی ان میپرید!! خودم هم از این فکراحمقانه بشدت خنده ام گرفت .
هیچی نگفتم فقط گفتم : راستی ۲۱ ماه مارس عید بزرگ ما ایرانیان است..
در جوابم گفت :" سنا ُسعیدا" حدس زدم که
منطورش عید شما مبارک باشد بود !

۱ نظر:

hajiwashington گفت...

زیتون جان عیدت مبارک