‏نمایش پست‌ها با برچسب پارک تنیس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پارک تنیس. نمایش همه پست‌ها

جمعه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۱

قربون برم خدا رو، یه بوم و دو هوا رو...

از کرامات جمهوری‌اسلامی:
از این طرف، خونه‌ی یکی از دوستام ریختن که چرا تو ماه رمضون تولد گرفتی و صدای آهنگ رو زیاد کردی که مردم روزه‌دار نتونن برای سحر پاشن.
همچنین، تقریبا تمام کنسرت‌های خواننده‌ها رو از چند روز قبل از ماه رمضون تعطیل کردن که ماه‌رمضون و این‌کارها؟ خدا به دور!
از اون‌طرف، یه عالمه "جشن رمضون" در جای جای شهرها، اجرا می‌کنن که توشون یه سری خواننده لوده دوزاری ترانه‌های خواننده‌
های لس‌آنجلسی رو بدون اجازه با صدای انکرالاصوات می‌خونن و صدای بلند‌گوها رو اونقدر زیاد می‌کنن که هفته محله اونورتر می‌ره.

من امشب، هم رفتم جشن رمضان پاساژ پارسیان، و هم جشن رمضان پارک تنیس( پارک تنیس جشنشو پولی کرده، اول نفری دوهزار تومن و وقتی دیده استقبال زیاده کرده 5 هزار تومن) رسما مردم می‌رقصن...
حتی دلقلک از سیرک آورده بودن.
دخترا و پسرا دست‌اندر دست هم از ساعت 9 شب تا یک نصف شب موج مکزیکی می‌رفتن و جیغ و سوت و هورا می‌کشیدن و ترانه‌های لس‌آنجلسی می‌خونن. این برنامه هر شب هست به غیر از شبای 19 تا 21
بالاخره ما نفهمیدیم شادی تو ماه رمضون خوبه یا بد؟ حرومه یا حلال؟
پس چرا تو ماه‌های دیگه جمعه شبا تو پارک تنیس مأمورا می‌ریزن و با کسایی که آروم دارن گیتار می‌زنن و ترانه‌های مجاز می‌خونن برخورد می‌کنن؟
اما از طرف خودشون هر کاری مجازه؟
شاعر می‌فرماید:
قربون برم خدا رو، یک بوم و دو هوا رو...

بالاترین

جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۱

عصر جمعه‌ها‌، کرج، پارک تنیس، مردم، موسیقی، شعر، مأمورین...

عصر جمعه‌های کشدار، دلگیر، بی‌برنامه، بی‌شادی، بی‌هیچ تفریحی،
برای بی‌پول‌ها، خیلی‌ وقتا هم پولدارا، چطوری باید پر بشه؟
در پارک تنیس کرج، باغای فاتح - همون که قبل از انقلاب به عنوان سرمایه‌دار ترورش کردن ولی حالا هر کی به باغاش که حالا همه پارک شدن می‌رن، حتی اگه به روح اعتقاد نداشته باشن براش صلوات و نور می‌فرستن- از یک آلاچیق دور افتاده شروع شد. نوازنده‌ای، خواننده‌ای، شاعری، گاهی معروف، گاهی آماتور، میومدن می‌زدن و می‌خوندن و مردم گذری کیفشون رو می‌کردن. سرگرمی پیدا شده بود...
یواش یواش تعداد هنرمندای حرفه‌ای، آماتور بیشتر شد، تعداد مردم گذری هم.
این برنامه از آلاچیق اومد جلوتر، جلوتر، تا رسید به خیابان اصلی پارک که سرتاسرش جا هست برای نشستن. و کنار هر چهارراهش یه آبنما و آبشار. و بالای سر چنارهای چند ده ساله که می‌گن فاتح بیشترشو به دست خودش کاشته. از چنارای خیابون ولی‌عصر سبز‌تر سرزنده‌تر.
همه چی برای شادی چند ساعته مردم تکمیل، تا برای چند ساعت به کش‌اومدن جمعه‌ها فکر نکنن.
همه با نظم بشینن و هر گروه که نوبتش شد بزنه یا بخونه، و مردم دست بزنن و خیلی‌ها مثل اون پیرزنه از ذوق چشاشون برق بزنه.
یا مثل اون آقاهه، موقع رد شدن بی‌هوا کمرش فکر کنه شاه برگشته و قری بده.
دیگه چی کم داریم؟ مأمور...
چند بار درباره حمله مأمورا به این جمع خودجوش نوشتم. هی میاد مردمو متفرق می‌کنه و بعد از چند دقیقه مردم جمع می‌شن. هیچ جوره هم نه مردم از رو می‌رن نه مأمورا.
جمعه‌ی پیش که بعد از مدت‌ها دوباره رفتم پارک تنیس دیدم این برنامه مفصل‌تر از همیشه در جریانه.
یعنی دیگه قصیه از رو رفتن نیست، مبارزه‌ست.
ساعت 9 شب که تعداد جمعیت و تعداد نوازنده‌ها و خواننده‌ها به اوج خودش رسیده بود، یه ماشین پلیس( پارکی که اومدن ماشین توش قدغنه) با چراغ گردون زد به دل مردم! فریاد "هو" کردن مردم پارک رو لرزوند. جلو ماشینو گرفتن و هر چی با بلندگو گفتن متفرق بشین جوابشون فقط "هو" بود...
همچین "هو"یی من در عمرم نشنیده بودم. بعد از مدتی کلنجار، ماشین پلیس زد دنده عقب و رفت... همه از خوشحالی کف زدن... و ادامه برنامه.
چند دقیقه بعد دوتاماشین پلیس با چراغای گردون اومدن، این دفعه خشن‌تر و جمله‌های تهدیدآمیز با بلندگو... جواب اینها هم فقط "هو" بود و بس.
عقب‌عقب رفتن دو ماشین پلیس با چراغ‌های گردون در تاریکی شب خیلی زیباست...
بار سوم مأمورهای باتوم به دست... یه عده رو می‌روندن. اونا می‌رفتند داخل پارک و از چهار‌راه بالایی دوباره سردرمیاوردن. و دوباره سری بعدی... این کجدار و مریز تا 12 و 1 طول کشید. مردم هم ناراضی نبودن، بالاخره خوشی بود که خودشون با چنگ خودشون به سختی به دست آورده بودن...
رفت تا این عصر جمعه...


بالاترین

چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۰

در پارکهای کرج مردم مزاحمین شادی شان را "هو می کنند...


این دو واقعه در عرض یک هفته در کرج اتفاق افتاد. اولی رو دوستم که اونجا بود تعریف کرد و دومیش رو هم خودم 6 روز بعد شاهد بودم. در صفحه فیس بوکم به صورت تلگرافی نوشتم:

روز جمعه در پارک بانوان کرج خانوما دسته جمعی ورزش می کردن و بعد از گفتن یک دو سه با شماره چهار کف می زدن, مسئول برقراری نظم پارک با باتوم به پشت زنی می زنه یعنی کف زدن ممنوع, همه زن ها به اون حمله کرده و اونو"هو" می کنن. او پا به فرار می گذاره... بعد همه با هم ساعتها می رقصن و هیچکس اعتراضی نمی کنه.

دومی:
پنجشنبه گذشته(روز مبعث) در پارک تنیس کرج دو نفر اومده بودن سرنا و دهل می زدن. مردم زیادی دور شون جمع شدن و خیلی ها بشون پول می دادن. چند تا جوون هم شروع کردن به حرکات موزون و رقص کردی. یکهو عین مور و ملخ مأمور ریخت و سازها روتا اومدن ضبط کنن مردم ریختن دور مأمورا و شروع کردن به "هو" کردن و "ولش کن" "ولش کن". مأمورا از ترس ولشون کردن و فرار رو بر قرار ترجیح دادن .
صحنه خیلی جالبی بود.

لینک در بالاترین