‏نمایش پست‌ها با برچسب گاز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گاز. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۹۱

فقط یه ایرانی می‌تونه...

فقط یه ایرانی مثل زیتون می‌تونه... 1

فقط یه ایرانی مثل زیتون می‌تونه یه هفته‌ای یه خمیردندونو مصرف کنه
و بعد تیوبشو با قیچی ببره و یه ماه مسواکشو بماله به دیواره‌ش و از کفی که می‌کنه کف کنه!

بالاترین

فقط یه ایرونی مثل زیتون می‌تونه... 2

فقط یه ایرانی مثل زیتون می‌تونه با پیتزاش انواع و اقسام سُس سفید و قرمز و کارد و چنگال و لیوان یه بار مصرف بگیره، بعد پیتزاشو خشک خشک با دست بخوره و سُس‌هاشو یواشکی بیاره خونه و هر وقت تو یخچال دیدشون احساس زرنگی کنه. کارد و چنگال و لیوانشو هم بذاره برای روز مبادا!

بالاترین

فقط یه ایرانی می‌تونه...3

فقط یه ایرانی می‌تونه از ترس روز مبادا، از 33 سال پیش تا حالا، هنوز همزمان تو انبارش کُرسی، منقل زیرش، لحافش، چراغ علاءالدین و گردسوز و سه فتیله و بشکه‌های نفت و کیسه‌های ذغال و کلی کپسول قدیمی گاز... نگه‌داره

بالاترین



چهارشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۰

بیشتر مردم قبض گازشونو نپرداخته اند...شورشی در راه است؟


تو این چند سال که دوستان خارج کشوری رهنمود می دادن که قبضای برق و آب و تلفن و گازتون رو ندید تا حکومت رو تحت فشار بذارید, می گفتم اینا هم دلشون خوشه!... به نظرم میومد این دوستان برداشت درستی از اوضاع داخلی ایران ندارن و دلیل میاوردم که خوب ما نریم قبض برق یا تلفنمون رو بدیم, دیگران که می رن می دن و اداره برق و تلفن خیلی راحت میاد و برق و تلفن ماهایی رو که ندادیم قطع می کنه.
مسئله گاز و آب که موضوعش جداست. فیش برای کل ساختمون میاد و معمولا روی شارژ آپارتمان حساب می شه و هیچ واحدی نمی تونه از پرداختش خودداری کنه چون مورد لعن و نفرین و چه بسا شکایت بقیه ساکنین قرار بگیره.
تازه مبلغ این خدمات اونقدر نبود که نشه دادش و مثلا براش جنگید, فیش 8 هزار تومنی برق و 3 هزار تومنی آب و ده تومنی گاز و تلفن هم به مبلغ مصرف شده, برای دوماه آنچنان هزینه زیادی(نسبت به بقیه مخارج) برامون نداشت.
اما با این فیش های جدید چنان مردم نقره داغ شدن که خیلی از طرفدارای این حکومت هم نمی تونن پرداخت کنن.
مثالی میارم. چند روز پیش یه مرد جوون تو تاکسی می گفت:" من دانشجوئم و یه کار کارگری دارم و ماهی 200 هزار تومن حقوق می گیرم. خونه ای کوچیک در زورآباد اجاره کردم ماهی 50 هزار تومن(فکر نمی کنم اجاره هیچ جایی در ایران به این ارزونی باشه) با 150 هزار تومن به زور مخارج دانشگاه و رفت و آمد و خورد و خوراکمو تأمین می کردم. حالا برام فیش گاز اومده 150 هزار تومن. تا فیشو دیدم از عصبانیت زدم پاره ش کردم. فیش آب و برق هم چند برابر قبل اومده. آخه شما بگید من چه جوری می تونم با این شرایط زندگی کنم." صورتش از شدت ناراحتی قرمز شده بود.
من و راننده تاکسی و مسافرای دیگه واقعا جوابی نداشتیم بدیم. جز اینکه: خوب کاری کردی که ندادی و ما هم همین تصمیمو داریم. ایشالله درست می شه و...
واقعا هم من توی جلسه ساختمون این مسئله رو مطرح کردم و از شنیده هام گفتم که یه عده با وانت فلان شهر گشتن و فیش های مردم رو جمع کردن تو چند گونی و فرستادنش برای فلان ارگان. هر کدوم از همسایه ها هم از شنیده هاشون گفتن که سرکارشون گفتن فیش های گاز رو ندید اگه تعدادمون زیاد باشه هیچ کاری نمی تونن بکنن و از این صحبتا. علی رغم پافشاری دوسه همسایه ترسو و نون به نرخ روز خور, تصویب شد که فعلا فیش گاز رو نپردازیم. شنیدم خیلی از محلات کرج اینکارو کردن.
من فکر می کنم مسئله مبلغ بالای فیش ها حتما حتما شورش هایی رو در پی داره. و این رشته هم مثل رشته دعوای رهبری و رئیس جمهوری قطعا سر بسیار درازی داره.
اگر شورش های انتخابات بیشتر در محلات متوسط نشین به بالا بود اینبار به جنوب شهر و روستاهایی که تا به حال با سیاست دولت موافق بودن می رسه.

شوخی که نیست. ماهی چهل یا چهل و پنج هزار تومن از پول نفتمون با هزار منت بهمون به عنوان یارانه می دن و ماهی سیصد هزار تومن به مخارجمون اضافه شده. باک ماشینی که با سه هزار تومن پر می شد حالا شده بیست و یک هزار تومن.
سیبی که می خریدیم ششصد یا هفتصد تومن حالا شده سه هزار تومن. گوشت و مرغ و تخم مرغ (از شونه ای سه هزار تومن شده شش هزار تومن) که بماند. نون و نمک و پنیر و ماست و شیر و دمپایی و سفره و میخ و طناب و دستمال کاغذی و جوراب و مانتو و ملافه و میز و اتو و ...
(اینا به کنار... آلوچه رو بگو. تازگی ها به خوردن آلوچه ترش –ازاونایی که به صورت له شده تو نایلونه- معتاد شدم. از بسته ای 500 شده دو هزار تومن. یعنی چهار برابر, آخه نامسلمونا شما مگه یارانه آلوچه به ما می دین؟)
موضوع برداشت چهار صفر از پول هم حسابی مردمو ترسونده. حساب کردن که خوب ما ده میلیون تومن پس انداز داریم چند وقت دیگه می شه ده هزار تومن. چیکار کنیم که ارزش پولمون حفظ شه. مسکن که راکده, با ده میلیون هم نمی شه خونه و زمین خرید, دلار که دولت هی می زنه توسرش که گرون نشه, پس یالله بریم سکه بخریم.اینه که سکه داره هی گرون و گرون تر می شه. خود دولت هم شروع کرده به فروختن سکه.از تمام بهار و نیم تا ربع و یک گرمی. از اون ور هم برای صید بقیه سرمایه های سرگردان اومده سکه های 50 گرمی, 25 گرمی, ده گرمی, 5 گرمی و 2.5 گرمی مخصوص ولادت حضرت علی پیش فروش کرده و قول داده تا شهریور تحویل بده.
همیشه فکر می کنم خود دولت در گرون کردن سکه طلا نقش داره, چرا چون هر چند وقت یه بار یهو یه جو روانی ایجاد می شه, سکه ها به طریفی از بازار جمع میشه و در نتیجه گرون میشه و وقتی قیمت سکه خیلی خیلی بالا رفت دولت میاد با بزرگواری با یه تخفیف جزئی در میلیون ها قطعه به مردم می فروشه. الان بانک ملی به هر نفر با نشون دادن کارت ملی 5 سکه تمام بهار می ده. این همه سکه طلای آماده از کجا اومده؟ از کی تدارک چنین روزی رو دیدن؟

تاریخ پرداخت فیش های گاز آخر فروردین بوده. از هر ده نفری که می پرسی بین 6 تا 8 نفر می گن فیشمون رو پرداخت نکردیم. دولت قول داده که قسطیش کنه. اما فیشی که قراره هر ماه بیاد چه جوری میشه قسط بندیش کرد؟ اونی که این ماه نداره 150 هزار تومن پول تنها گازشو بده و ماههای دیگه هم همین مبلغ میاد چه جوری این پولو در ماههای بعد بپردازه؟
حکومت یا باید از گرون کردن گاز معذرت بخواد.(که نمی خواد) یا برای پرت کردن اذهان عمومی باید یه جنگ زرگری راه بندازه و همه تقصیرا رو بندازه گردن یه شخصی منفور( کی مناسب تر از احمدی نژاد)...
حالا یه عده دارن می گن آخی... طفلکی رهبر تا حالا نمی دونسته احمدی نژاد اینقدر بده, باید حمایتش کنیم تا دولتو عوض کنه.
بابا گول این بازیا رو نخورید!




بالاترین

دوشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۷

استخرنامه

1- خوش‌به‌حالت
لباس‌هایم را در کمد ورزشگاه گذاشته‌ام و دارم بند کلید را به دستم می‌بندم تا وارد استخر شوم که زنی خیس آب می‌آید بند کلیدش را از مچش باز می‌کند و در سوراخ کلید فرو می‌کند.
بی‌اختیار و با حسرت می‌گویم:
- خوش به حالت، شنایت تمام شده و می‌روی خانه.
می‌خندد:
- خوش به حال‌تو که تازه می‌روی شنا. مسئول استخر سه‌بار صدایم زد تا توانستم دل بکنم.
و اضافه کرد:
- حالا مگر کسی مجبورت کرده بیایی استخر؟
به خودم می‌آیم:
- من عاشق آبم. عین ماهی بدون آب خفه می‌شوم. هفته‌ای سه‌بار را هرطور شده می‌آیم.
- پس چرا؟
- ...

2- یه خوش‌به‌حالت دیگه:
قبل از ورود به استخر مجبورمان می‌کنند حسابی سر و بدنمان را شامپو بزنیم، حتی اگر نیم ساعت پیشش دوش گرفته باشیم. من و نفر بغل دستی زیر دوش‌هایمان گاهی به هم نگاهکی می‌کنیم. موهایش لَخت و مشکی‌ست. شامپویمان که تمام می‌شود، هر دو با هم درحالی‌که به موهای هم‌دیگر خیره شده‌ایم می‌گوییم:
- خوش به حالت! عجب موی جالبی داری.
او موهایش صاف و لخت دور شانه‌هایش ریخته و موهای من در جا حلقه حلقه می‌شود. می‌پرسد:
- جان من، فر شش‌ماهه نکرده‌ای؟
می‌گویم :
- متاسفانه فرم مادام‌العمر است. وقتی به مهمانی دعوت می‌شوم بیچاره می‌شوم. هر کاری‌اش کنم به محض اینکه کمی عرق کنم فرهایش زرتی بالا می‌زند(البته به جای زرتی کلمه‌ی دیگری به کار بردم که یادم نیست) خوش به حال تو.
- وای... من که بدبختم! هزار بار بیگودی می‌بندم ، صد تا سنجاقسر می‌زنم، شینیون می‌کنم. رویش ده من تافت خالی می‌کنم . کمی که می‌رقصم و عرق می‌کنم، زرتی(اوهم به جای زرتی کلمه‌ی دیگری به کار برد البته) موهایم عین دم اسب می‌ریزد پایین. حتی سنجاق‌سرها همه می‌افتند.

زن دیگری که حرف‌هایمان را شنیده می‌گوید:
- موهای من را چه می‌گویید که تابدار است. نه صاف حساب می‌شود و نه فر.
هر دو جوری نگاهش می‌کنیم که یعنی: برو بابا، تو دیگر چه می‌گویی.

3- سوناییه
رسم استخر رفتنم این‌جوری‌ست که ده پانزده دقیقه‌ای بدون وقفه شنا می‌کنم بعد برای چند دقیقه می‌روم سونای بخار. بعد دوباره ده پانزده دقیقه شنا و بعد می‌روم جکوزی آب داغ (و بعدش اگر حوصله داشتم جکوزی آب یخ) و دوباره شنا و... تا دوساعت- وبعضی استخرها یک‌ساعت و نیم- همین کارها را به نوبت می‌کنم تا تایمم بدون سر رفتن حوصله بگذرد.
سونای بخار این دفعه خیلی پربخار است و چشم چشم را نمی‌بیند. صدای دو دختر شیطان و بلا را از آن طرف می‌شنوم که دارند خاطرات بچگی‌هایشان را برای هم تعریف می‌کنند. یکی می‌گوید:
- من کلاس اول همه را گاز می‌گرفتم. پروانه را یادت است. از جای دندان‌هایم روی بدنش خون می‌آمد ولی طفلک هیچوقت کارم را تلافی نکرد. ولی بعدا یاد گرفتم جاهایی را گاز بگیرم که زیاد معلوم نباشد.
دومی از جای گاز‌هایش روی بدن داداشش صحبت می‌کرد که کجاهایش را گاز گرفته.
تمام این ده‌دقیقه از هنرنمایی‌‌ها و آزار و اذیتشان روی دیگران حرف زدند.
وقتی بیرون می‌‌آمدیم. کنجکاو شدم بدانم چه شکلی‌اند.
- این شیاطین گاز بگیر کدام‌یک از شماها بودید؟
دو دختری که جلوتر داشتند می‌رفتند با خنده برگشتند:
- ما!
یک چیز الکی بر زبانم آمد:
- آهان... سعی می‌کنم چهره‌هایتان را به خاطر بسپارم که یک وقت برای برادرم آمدیم خواستگاری این عادتان را لحاظ کنیم.
همه حضار غش کردند خنده. یکی از شیاطین به آن‌یکی گفت:
- خره، دیگر در مکان‌های عمومی همه‌ش از خودمان تعریف کنیم. بختمان بسته می‌ماند ها.
چشمک زدم گفتم مثلا در سونا الکی از دیپلم خیاطی و منجوق‌دوزی‌تان صحبت کنید.
صدای خنده‌شان استخر را برداشت و همین‌طوری داشتند به خودشان دیپلم هنری می‌دادند.


4- خال‌کوبی
داشتم دوش می‌گرفتم که بروم لباس بپوشم که دیدم دختری که خال‌کوبی زیبایی روی پاهایش دارد زیر دوش بغلی‌ست. نقش خال‌کوبی‌اش خیلی بزرگ و جالب بود. خوشش آمد توجهم جلب شده. گفتم چقدر قشنگ است. خیلی درد داشت؟ گفت نه، بی‌حسی زده بودند. و گفت کدام کشور این کار را کرده و چند صددلار هزینه کرده و آن تاتو‌کار چقدر در کار خودم استاد و معروف است و... این‌قدر تعریف کرد، تعریف کرد که نمی‌دانستم باید چه تعارفی در جوابش بگویم.
خواستم بگویم امیدوارم به زودی در کشورمان حجاب آزاد شود و تو بتوانی مینی‌ژوپ بپوشی تا همه از خال‌کوبی‌ات مستفیض شوند. اما به‌ناگاه یادم آمد گاهی ژیگول‌ترین زنانی که به استخر می‌آیند موقع لباس پوشیدن می‌بینی آخرش چادر سر می‌کنند. از این فکر خودم هول شدم گفتم:
مبارک باشد. انشالله با‌ آن به جاهای خوب خوب و عروسی بروی.
و تا وقتی که رسیدم پای کمدم به حرف خودم می‌خندیدم.



5- جیش کردن زیر دوش را دوست دارم.( چیه فکر کردید فقط آقایان این‌کاره‌اند؟) معمولا کاشی زیر دوش استخرها رنگ کرم یا آبی یا سبز دارند. گرچه باید خیلی مواظب باشی که جیشت روی کاشی آبی رنگ سبز نسازد اما خوب دیگر حرفه‌ای شده‌ایم و بلدیم چکار کنیم و کی این امر خطیر را انجام دهیم.
یک‌بار که به پلاژ زیبای جزیره‌ی کیش رفته بودم موقع دوش گرفتن دیدم زنی ژیگولو با موهای بافته‌باحصیر و برنزه روی صندلی آن‌طرف‌تر نشسته و زیر جلکی می‌خندد.
به زیرم نگاه کردم. لامصب‌ها سفید‌ترین و بی‌خش‌ترین سرامیکی که در عمرم دیده بودم زیر دوش‌‌هایشان به کار برده بودند.


6- کار نیک هفته:
به ناگاه دیدم در قسمت عمیق دختر جوانی که داشت آموزش شنا می‌دید دارد بال بال می‌زند و سرش را بیرون می‌آورد و مثل خفه‌شده‌ها می‌خواهد سرفه کند و نمی‌تواند. فکر کنم نزدیک‌ترین فرد من بودم. ناجی داد زد: بگیرش بیارش این‌ور.
فوری رفتم طرفش سرش را روی بازویم گرفتم و محکم با مشت پشتش زدم گفتم سرفه کن عزیزم. سرفه‌‌ای کرد ولی باز نفسش بند آمد. از ترس دستانش را دور گردنم حلقه کرده بود و با تمام قوا فشار می‌داد. می‌دانستم خیلی ترسیده سعی نکردم جدایش کنم. هر جور بود از عمیق آوردمش و از طناب فاصله ردش کردم و آوردمش به قسمت کم‌عمق. اما مگر فشار دست‌هایش کم می‌شد که وادارش کنم به تنفس. ناجی‌ها که سردشان بود دویدند به سمت کناره‌ای که من می‌بردمش. تقریبا در کم‌عمق‌ترین قسمت. با مهربانی و به زور دستش را از دور گردنم باز کردم و روی سکو خواباندمش و ‌زدم پشتش. نفسش کم‌کم جا آمد. گفتم تا می‌توانی سرفه کن و به دست ناجیان عزیز سپردمش و رفتم عمیق.
درست است که هم خود دختر و هم ناجی‌ها یادشان رفت تشکر کنند .اما خودم کلی احساس نیکوکاری کردم. بخصوص که وقتی می‌خواستم سوار ماشین شوم زنی که او هم از استخر آمده بود و معلوم بود مدت‌هاست منتظر ماشین است و زیر چادر به طور محسوس از سرما می‌لرزید دوید طرفم و خواهش کرد تا جایی که تاکسی زیاد است برسانمش. رساندمش به ایستگاهی که درست می‌رفت دم در خانه‌شان.
این یکی خیلی تشکر کرد.
احساس نیکوکاری‌ام دوبرابر شد.


پ.ن.

7- حسن ختام
سخنی از مهرداد بذرپاش(ع) به مناسبت رونمایی ماشین مینیاتور در تلویزیون
استفاده از مشاورهای خارجی برای تولید خودروی ملی در صنعت خودروسازی جمهوری اسلامی ایران "مباح" می‌باشد.
فکر می‌کنم کتاب‌های قانون ما باید کلمه‌ی "مباح" رو جایگزین "مجاز" کنند. طرف فکر کرده در محضر مولایش پدرزن احمدی‌نژاد داره حرف می‌زنه