‏نمایش پست‌ها با برچسب صیغه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب صیغه. نمایش همه پست‌ها

شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۱

سین جیم شدن صادق گودرزی به محض بازگشت از المپیک به خاطر دست دادن با داور زن!

ببینید کی گفتم!
صادق گودرزی بیاد ایران می‌گیرنش می‌برنش سین جیم!
- وقتی داور زن دستت رو گرفت برد بالا چه احساسی بهت دست داد؟
- داغ شدی؟
- به بردن فکر نمی‌کردی و فکر صیغه کردن او بودی؟
- چرا اجازه دادی نامحرم دستت رو ببره بالا؟
- بهتر نبود می‌گفتی دست رقیبت رو بگیره ببره بالا، اینجوری به گناه نیفتی!
- تا حالا دست زن نامحرم دیگه‌ای به دستت خورده‌بود؟
- تو کلا" اینکاره‌ای؟
- چرا قبلش تذکر ندادی ما
مسلمونا اصولا داور زن قبول نداریم؟ حتی اجازه نمی‌دیم ضعیفه‌ها قاضی بشن!
- چرا قبل از مسابقه به داوره نگفتی خواهر حجابت را حفظ کن؟
- اصولا وقتی دیدی داور زنه، چرا انصراف ندادی؟ بردن اینقدر ارزش داشت؟
- کلا" خاک برسرت!

لینک در بالاترین

پی نوشت:
دانشمند و اسلام‌شناسی به اسم محسن خداوردیان اومده دست دادن ورزشکارا رو با خانوما در المپیک 2012 لندن مورد تحلیل قرار داده:)
"اما قضیه امید نوروزی یه چیز دیگه هست؛ امید موقع اهدای مدال خیلی بی خود و بی جهت با زنه دست داد، در حالی که اگه کف دستاش رو مثل هندی ها به هم می چسبوند و زیر چونه می آورد هم دست نداده بود هم احترام گذاشته بود. قبلاً توی پارالمپیک و المپیک از این موارد از ورزشکارامون زیاد دیدیم و این مسئله خیلی غیر قابل پیش بینی نبود.
امید هم ابتدا دستش رو گرفت پشتش اما وقتی زنه دستشو دراز کرد امید دستشو آورد جلو، در حالی که می تونست دستش رو به نشانه ادای احترام روی سینش بذاره.
از افرادی که همه چیزو با هم قاطی می کنن انقدر بدم میاد! طرف نظر گذاشته ما تو قرن ۲۱ هستیم، یکی دیگه گفته تو کشور ۳۰۰۰ میلیاردو دزدیدن و ...، آدم بی عقل، چون پول بالا کشیدن باید بریم دست بدیم به زن های نامحرم؟ اگه برعکس بود و ورزشکار خانم ایرانی روی سکو بود هم می گفتی خب با مرده دست بده؟ بعضی ها فکر می کنن فاحشگی یعنی مدرن بودن و اعتقاد به موازین شرعی یعنی عقب موندگی. اینا کسایی هستن که باید یا تو لقمه شون شک کرد یا تو نطفه شون.
وقتی والیبالیست ها با داور زن دست دادن مسئولین ما هوشیار نشدن و با ورزشکارای المپیکیمون هماهنگ نکردن، پس تقصیر اونا هم کم نیست.
مدال طلای المپیک قطعاً برای ما هم خیلی مهمه ولی وقتی برا بعضی ها عمل به دین اسلام افت داره باید تأسف خورد. چطور اونایی که زن های محجبه رو تو دانشگاه راه نمی دن یا تو مسابقه ورزشی اجازه حضور بهشون نمی دن نمی گن الان بهمون می گن عقب مونده، ولی ما که می خواهیم به دینمون عمل کنیم می شیم نفهم و عقب مونده؟
دست دادن این آقایون یه طرف، مورد پسند واقع شدن این امر توسط بعضی مردم یه طرف دیگه، که این دومیش خیلی رنج آوره. انگار اسلام رو به زور قبول دارن که این جوری برا خودشون ننگ می دونن مسلمون بودن رو."
." عکساشم حتما ببینید.
.


دوشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۸

پرونده جعفر شجونی در دست مادر بزرگ اینجانب می باشد...

دیشب سی با خونه نبود. دلم هوای یک مامان بزرگ با صفا کرده بود و رفتم آوردمش خونه مون.
داشتیم گل می گفتیم گل می شنفتیم. تلویزیون هم داشت برای خودش زرزر میکرد که ناگهان مامان بزرگ خیره شد بهش و گفت:
_ ئه... این که جعفر دزده ست! زیادش کن ببینم چی می ناله! هنوز زنده ست؟
لوگوی برنامه "دیروز امروز فردا" توجه مو جلب کرد و زیر نویسش حجت الاسلام شجونی.
مجری یعنی ملیجک وحید یامین پور هم روبه روش نشسته بود و عین کسی که دارن قلقلکش می دن دائم با ناز و عشوه می خندید.
خندم گرفت که چرا مامان بزرگ لحنش اینقدر تغییر کرده.
- مامان بزرگ, نوشته حجت الاسلام شجونی!
- درست گفتم دیگه, همون جعفر دزده ست. چه جوون مونده پیرسگ!
- شما می شناسیدش؟
- کدوم کرجیه که این هیز و دزد سرگردنه رو نشناسه.
شجونی داشت به اصلاح طلبا دری وری می گفت که اگر سگی پوزه شو تو بکنه تو آب, آب نجس نمی شه.
- سگ خودتی و هفت جد و آبادت.
مامان بزرگو به این عصبانیت ندیده بودم. خیلی زن با حوصله و صبوریه معمولا. اسم شجونی رو به عنوان عضو روحانیت مبارز و کسی که پول زیادی تو بانک های خارج داره شنیده بودم اما نمی دونستم کرج چیکار می کرده.
کنجکاو شدم. پرسیدم شما می شناختینش؟
- معلومه! اولش یه آخوند دوزاری بود بعد یهو تقی به توقی خورد و آقا بعد از انقلاب شد نماینده مردم کرج در مجلس شورا.
جزء اولین کسایی بود که حمله کرد کاخ شمس و دارو ندارشو جمع کرد برد خونه ش. حتی لباسای زیر شمس رو نوهاش رو بردبرای خودش و دست دوماشو داد به پاسداراش.
یه همسایه داشتیم- یه زن بیوه تپل مپل سفید رو- که صیغه شجونی شده بود. به روز رفته بود سر گاو صندوقش و قسم می خورد تموم عتیقه های کاخ شمس رو اونجا دیده بود. می گفت عقاب بزرگ تمام طلای شمس رو هم با افتخار گذاشته بود تو پذیراییش. بعدا از کشور خارجش کرد. کاخ شمس که رفتی دیدی همه چیشو دزدیدن. تمام چیزای با ارزششو جعفر دزده برد.
یه زن بازی بود که نگو. موقع زناشویی عرق هم می خورد.(مثل گزارش مخملباف شد یه کم)
یه روز رفته بود نماز جمعه کرج گفته بود چرا اسراف می کنید و دوسه نوع غذا درست می کنید؟ یه نوع بسه. الان جنگه و...
(...) خانم قسم می خورد که یک بار برای افطاری مهمونشون بود , 75 رقم غذا و دسر و میوه و شیرینی سر میز گذاشته بود. عین پادشاه ها بریز و بپاش داشت.

وقتی شجونی گفت که زندانیای سیاسی تو زندان جکوزی و استخر داشتن خون مامان بزرگ دیگه کاملا به جوش اومد و یه تف گنده انداخت به سمت تلویزیون!
- تف به روت بیاد مرتیکه دزد جنایتکار دروغگو. زیتون جون, نمی دونی چه جوونای نازنینی رو شکنجه کردن و بعد کشتن.(اشک اومد تو چشاش) اون وقت می گن استخر و جکوزی داشتن. دل آدم می سوزه. بچه های (...) خانوم همه اعدام شدن. بردنشون قبرستون بهایی ها چالشون کردن.(اشکاشو با دستمال پاک کرد)
وقتی بامین پور گفت 30 ثانیه بیشتر وقت نداریم و شجونی گفت من خودم رئیس رادیو تلویزیونم, مامان بزرگ گفت:
- میبینی عجب رویی داره مرتیکه. ولش کنی خودشو صاحب همه چی می دونه.
خلاصه با هر جمله ای که شجونی می گفت یه فحش و یه تف نثارش کرد, بسکه ازش کینه داشت این ننه بزرگ دوست داشتنی ما.
آخرش هم گفت این شارلاتانو کی دعوت کرده تلویزیون؟ آدم قحط بود؟
و بعد رهنمود داد که تورو خدا تو همین دهه زجر کلک اینا رو بکنید, تا نمردم رفتن این از خدا بیخبرا رو به چشم ببینم.
گفتم چشم مامان بزرگ!
مامان بزرگ بعد از نماینده دیگر کرج "مجید شرع پسند" گفت. که دزد نبود. مرد بود. وقتی (...) خانوم رفت پیشش و از زندانی شدن و اعدام شدن بچه هاش گفت اشکش دراومده و گفته ظلم هیچوقت پایدار نمی مونه من خجلم! وقتی آقا(...) رفته بود پیشش و از اخراج دختر و پسرش که در انقلاب شرکت کرده بودن از کار و دانشگاه شکایت کرده بود گفته بود من خجلم! وسطای نمایندگیش به خاطر اینکه حاضر نشده بود عکس منتظری رو از اتاقش( دفتر نمایندگیش در کرج) برداره از مجلس اخراجش کردن و به جاش یه نماینده بله قربان گو آوردن.
مامان بزرگ می گفت یکی مثل مجید شرع پسند یکی هم مثل جعفر شجونی دزد و مال مردم خور!

پ.ن.
پرونده شجونی در بالاترین

جعفر شجونی در ویکی پدیا

لینکی در موردوادار کردن عبدالمجید شرع پسند به استعفا

مجید شرع پسیند:
« عدم وجودامنیت و نگرانی شدید از آیندۀ سیاسی کشور ، حضور تشریفاتی و سطحی مردم به جای مشارکت عمیق و مؤثر آنان ، وجود تورم وگرانی و تبعیض های ناروا درجامعه ، تکاثر و تداول قدرت در دست عده ای معدود ، ونداشتن انگیزه ورغبت برای ادامۀ فعالیت به علت عدم تحقق حکومت عدل علوی در جامعه و...»

متن استعفای شرع پسند...

لینک در بالاترین

یکشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۸

سوء تفاهم

1- همسایه ی روبه رویی به سی با گفته: خوشا به سعادتون, هر چقدر هم زود برای نماز صبح بیدار می شم باز می بینم شما از من جلوتری.
سی با هاج و واج نگاهش کرده.
همسایه گفته خوب از چراغای روشنتون متوجه می شم. التماس دعا دارم . خدا دعای شما رو زودتر اجابت می کنه.
طفلک همسایه نفهمیده بود این چراغای روشن مال منه که هنوز نخوابیدم و پای کامپیوترم.

2- ناظم مدرسه دخترونه جدید التاسیس کمی اون ورتر از روبه روی خونه مون زنگ می زنه.
آیفون رو برمیدارم.
- خانم ببخشید شما همونید که بالکن گنده ای به طرف مدرسه ما دارید؟
من با خوشحالی: بله بله, فرمایشی دارید؟(فکر می کنم حتما می خوان منو استخدام کنن. از بس با بچه های صورتی پوش اون مدرسه دوستم)
ببخشید اما شما هر چی توی این سالها رشته ایم تو این چند روز پنبه کرده اید.
خوبه که منو نمی بینه که لبخندم می پژمره.
- مگه من چیکار کردم. نکنه منو با کسی دیگه اشتباه گرفتید. مثلا با پیرزن طبقه اولی که هی فحش می ده وقتی بچه ها زنگ تفریحا شلوغ می کنن.
- مگه اون بالکنی نیستید که توش پره از گلدونای بنفشه و شب بو و لاله.
- من با افتخار: بله بله, خودمم... (می گم شاید می خواد چند تا گلدون برای مدرسه ازم بگیره, اما بلد نیست درست حرفشو بزنه)
- خوب پس درسته دیگه. ما هی از صبح تا عصر هی به بچه ها می گیم جلوی نامحرم خودشونو بپوشونن. اونوقت شما زنگای تفریح بدون روسری و با بلوز بی آستین می آیید تو بالکن برای بچه ها می خندید و دست تکون می دید . بچه ها به معلمشون گفتن ما روسری دوست نداریم عین اون خانوم مهربونه روی بالکن .
دوباره لبخندی روی لبهام میاد. پس بچه ها پشتم بهم می گن مهربون:)
- خوب خانم, نامحرمی وجود نداره پس, من و شما و بچه ها همه مونثیم..
- اوا! پس همسایه های دیگه و اهالی کوچه چی که همه شما رو می بینن.
- اونا بی خود می کنن خونه ی مارو دید بزنن...
(پیش خودم می گم خوبه اون همسایه روبه رویی که چند روز پیشش سی با رو دیده بود, صبح زود میره سر کار و منو تو بالکن نمی بینه وگرنه با این ناظمه همدست می شدن)

3- ویندوز ویستا ریختم و "تری لی آوت", برنامه ای که نیم فاصله داره توش اجرا نمی شه...
منم که بدون نیم فاصله هیچم:)

4- تلویزیون خودشو کشت از بس هی گفت فردا روز طبیعته. می ترسه بگه "سیزده به در" صورت مجری هاش جوش بزنه.
همونطور که سی ساله به چهارشنبه سوری می گن"سه شنبه آخر سال" چیزی شبیه به " دیدار اهل قبور در پنجشنبه آخر سال"

5- می شه هر کس می ره سیزده به در با خودش کیسه زباله ببره و موقع برگشتن زباله هاشو بیاره جلوی خونه شون بذاره تا ماشینای شهرداری بیان ببرن. آخه ما در بیشتر قسمت های دامن طبیعت رفتگر نداریم. نگذاریم دامن طبیعت لکه دار بشه...

6- ببین ما با کی(یا کیا) می خوایم بریم سیزده به در!
از این ضرب المثل جدید الساخت خیلی خوشم میاد...

7- یکی نیست کمکم کنه بلاگ رولینگمو تبدیل به گوگل چرخون بکنم؟

8- گذرگاه مخصوص فروردین سال 88 منتشر شد...
طنز کوچک و ملایمی از زیتون هم بین اون همه مطلب جالب چاپ شده:)

9- اواخر اسفند حاج خانوم الف بعد از پنج سال بیماری سخت که بعد از سکته به اون دچار شده بود فوت کرد.
واعظ در مراسم ختم چندین بار از پشت بلندگو از حاج آقا الف تشکر کرد که در این پنج سال نجیبانه از زنش پرستاری کرده(پرستار براش استخدام کرده بود) و همه از صمیم قلب براش صلوات می فرستادن.
هر کسی به مجلس وارد می شد می خواست دولا بشه و دست حاج آقا رو ببوسه. چون معمولا رسمه زن به پای شوهرش بشنیه و نه شوهر به پای زن.
حاج آقا با چشم های گریان در حالیکه سرشو می نداخت پایین, متواضعانه می گفت وظیفه م بود, اگر یک زن در دنیا بود همون بود. چطور می شد با وجود اون به زن دیگه ای نگاه کرد. و اشک از چشماش مثل رود جاری می شد.
روز هفتم درگذشت حاج خانوم خواهرا و برادراش جمع می شن می رن پیش حاج آقا و می گن تو وظیفه تو به نحو احسن انجام دادی حالا ما ازت خواهش می کنیم دوباره تجدید فراش کنی, اگرم می خوای ما خودمون برات پیدا می کنیم.
حاج آقا می گه :نه توروخدا این حرفو نزنید...
روز هشتم, حاج آقا دست زنی جوان رو می گیره میاره خونه که ده سال پیش صیغه کرده بوده و ازش یه پسر هشت ساله و یه دختر پنج ساله داره.

به سی با می گم تا حالا به زمان سکته ی حاج خانوم دقت کردی؟ با زایمان دوم هووش مصادف بوده...
سی با می گه وای که چقدر شما خانوما بدبینید!

.