‏نمایش پست‌ها با برچسب استقبال. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب استقبال. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۹

کرج را خدا استان کرد!

گزارش لحظه به لحظه از ورود رئیس جمهورک محترم و مردمی به استان همیشه سرفراز کرج
در فیس بوک اینجانب

گزارش لحظه به لحظه از ورود رئیس جمهورک محترم به کرج: رادیو البرز داره با آب و تاب درمورد استقبال چند صد هزار نفری تو مسیر میگه اما شاهدان عینی می گن هیچکس نیست و هنوز حتی اتوبوسهاشون هم نرسیده.

ساعت ده و پنج دقیقه ماشین حامل رئیس جمهورک محبوب و مردمی وارد کرج شد و در انبوه میلیونی مردم گم شده. به یابنده جوائز ارزنده ای تعلق می گیرد. یه هلی کوپتر مجهز به تلسکوپ مشغول پیدا کرن ایشون می باشد و گل روی مردم می ریزند.

عوامل سیا و موساد در صددند که احمدی نژاد رو در کرج بدزدند اما بسیجیان جان بر کف به صورت جالبی توطئها رو در نطفه خفه می کنند. آنها به صورت کاملا خود جوش از گوشه گوشه ایران عزیزمان برای محافظت از رئیس جمهورکمون به کرج آمده اند.


از شلوغی مسیر چه بگویم که به گفته رادیو هنوز 5 دقیقه نشده رئیس جمهور به محل سخنرانی رسید. فکر کنم احمدی نژاد بال درآورد وگرنه فرار از میلیونها جمعیتی که تو رادیو می گفتن با اون خیابونی که انتخاب کردن حداقل چند ساعت باید طول می کشید. معجزات الهی مرتب در حال رخ دادن است! ما کرجی ها چقدر خوشبختیم. همه چیز آرومه

احمدی نژاد یک ربع داشت از طرف خدا به مردم استان البرز پیغام می داد کسی جیکش در نیومد همینکه از بودجه ای که از سال نود به کرج تعلق می گیره یهو سوت و کف مردم بلند شد.

احمدی نژاد با وقار و آرامش تمام معضلات کشور رو در کرج حل کرد.
--------------
بمیرم برای این زن که از فرط استیصال چه می کنه( (گاهی فکر می کنم آینده خیلی از ماست
+18 خود زنی با یک تکه شیشه
از بی عرضگی پلیس ایران چی بگم دقیقا بین اونا و هویج هیچ فرقی نیست. معلوم نیست برای چه کاری حقوق میگیرن.
فقط خدا پدر اون خانومو بیامرزه که نشست پای درددلش و کمی آرومش کرد.

آن مرد هفته پیش از ترس به کرج نیامد...

آن مرد سپاه دارد

آن مرد بسیج دارد

آن مرد تفنگ دارد

آن مرد باتون دارد

آن مرد زندان دارد

طبق بعضی روایات, آن مرد کاپشن دارد

آن مرد جوراب دارد.

آن مرد رو دارد
آن مرد بو دارد

آن مرد هاله دارد

آن مرد کرامات دارد

آن مرد نیامد

آن مرد هفته پیش از ترس به کرج نیامد

آن مرد متاسفانه فردا باز هم می خواهد بیاید...

شما فکر کنید برای 30 آذر برای اومدن "آن مرد" یعنی احمدی نژاد چقدر -به قول بعضیا- تمهیدات چیدن. فقط چندین میلیارد تومن خرج پلاکاردها شد. برای هر کدوممون چند اس ام اس اومد که حتما برید استقبال. اونوقت این آقا شب پیشش به این فکر افتاد که با هدفمند سازی یارانه ها تازه ر..ده به اقتصاد مملکت و سفره مردم و ممکنه مردم بهش اعتراش کنن. پاره کردن و سوزوندن بیشتر پلاکاردها اصلا ربطی به تصمیم ایشون نداشته.

حالا در ازای هر پلاکارد خوش آمد گویی, یک چهره مشکوک بیسیم به دست(یا به جیب) نزدیکیاش می پلکه. تمام دانش آموزان تهدید شدن که مبادا از مراسم استقبال کیک و ساندیسشونو بذارن جیبشون و در برن.

شنیدم دستور دادن به بچه ها لباس مخصوصی(شبیه پرچم ایران سرخ و سفید و سبز) بدن بپوشن که اگه فرار کنن شناسایی بشن.

به راننده اتوبوس می گم این چیه زدی به اتوبوست؟ می گه چکار کنم آبجی, اگه نمی زدیم اجازه خارج شدن از پارکینگ رو بهمون نمی دادن. می گم خوب یه گوشه وایسا بکنش. میگه بهمون گفتن سطح شهر بسیجی ها شماره اتوبوس هایی که پلاکارد ندارن برمیدارن و نونمون آجر می شه. این خودش می دونه کسی تو کرج دوستش نداره و هفته پیشم به همین خاطر سفرشو لغو کرد.

تاکسی دارها هم همه چیزهای مشابهی می گفتن.

. - بی انصاف ها نیومدن که فقط تاریخ پلاکاردهای هفته پیش رو که خیلی هم بزرگ بودن عوض کنن و همه رو جمع کردن و خرج دوباره کردن. تموم این خرجا داره از جیب ما میره.

- بچه ها داشتن برنامه می ریختن که سه شنبه 7 دی دسته جمعی(حدود 50 نفر) برن پارک تنیس. یکی گفت چه روزی هم دارین برنامه می ریزین. اونم کجا درست نزدیک جایی که احمدی نژاد می خواد سخنرانی کنه. پاسدارا فکر میکنن داریم تظاهرات می کنیم همه مونو می زنن یا میگیرن.

- زن داشت خودش را می کشت.

میگفت خدا بعد از ده سال این پسر رو به من داده با هزار سختی بزرگش کردم و حالا مجبورش کردن فردا بره برای استقبال احمدی نژاد. میگم از چی می ترسی, خوب نره یا اگه رفت وسطاش فرار کنه. می گه مدیر سر صف گفته اگه نره تمره هاش صفر می شه و موقع برگشتن هم حاضر غایب می کنن مبادا مثل دفعه پیش فرار کنن. می گم نگران نباش بعدا که بزرگ شد براش توضیح می دی که اجباری بوده. می گه لکه ی ننگش یه طرف اما ترس من از بمب گذاریه. می گم یعنی کی بمب بذاره؟ می گه آخه مردم همه ازش متنفرن می ترسم یکی بمب بذاره احمدی نژاد به درک, پسر من یه وقت آسیب نبینه. و اشک تو چشاش حلقه می زنه. میگم نه بابا ناراحت نباش, مردم ایران صلح طلبن و از راههای خشونت آمیز نمی خوان به اهدافشون برسن. برای همین هم انگ انقلاب مخملین می زنن به آدمهای مبارز. نترس, از مخمل نرمتر چی می خوای. ضمن گریه می خنده میگه توروخدا خیالم راحت باشه؟


پی نوشت
آفتاب آمد دلیل آفتاب


امتحان های مدارس کرج لغو و دانش آموزان موظف به حضور در مراسم استقبال از احمدی نژاد شدند


جمعه، مهر ۲۳، ۱۳۸۹

علت استقبال گرم و پرشور لبنانی ها از احمدی نژاد


1- انتظار داشتید از احمد نژاد استقبال گرم نشه؟
وقتی بعد از بیست و چند سال که از پایان جنگ ایران و عراق می گذره اما بیشتر شهرهای مرزی ما مثل خرمشهر بازسازی نشدن و بیشتر خرمشهری ها هرگز سر خونه زندگیشون برنگشتن و هنوزم خودشونو جنگ زده می دونن, ولی خونه های لبنانی ها با پول ما به سرعت بازسازی می شن!
وقتی تو کشور خودمون دخترای زیادی به علت نداشتن جهیزیه نمی تونن ازدواج کنن, ولی کمیته امداد ایران دویست تا دویست تا عروسی با هم براشون راه می ندازه!(به حفظ حجابشون هم کاری نداره)
وقتی هر روزه تعداد زیادی از بیماران ایرانی به علت نداشتن پول ویزیت دکتر یا خرج بستری شدن در بیمارستان و خرج عمل جراحی و دارو (بخصوص داروهای بیماری های خاص) می میرن, اما با پول ما میان در اونجا تعداد زیادی بیمارستان می سازن و اکثر بیماران مسلمان شیعه لبنانی تحت درمان با پول ما هستن!
وقتی بیشتر مساجد ایران بوی جوراب می ده اما مساجد اونجا رو گل و بلبل می کنیم.
وقتی ما اجازه زدن حزب نداریم و حتی حزب مشارکت که از دل همین حکومت اومد بیرون غیرقانونی اعلام میشه اما حزبی در لبنان به نام حزب الله برای ما عزیز می شه و میلیون ها دلار کمک بلاعوض بهشون می کنیم,...
انتظار دارید برای عموی پولدار و لارجشون (از جیب ملت البته), قیلی لی لی راه نندازن؟

یه وقت فکر نکنید من با کمک به دیگران مخالفم. اما چراغی که به خونه خود آدم رواست به مسجد حرومه.


2- وقتی 33 معدنچی شیلیایی یکی یکی از زیر زمین می اومدن بیرون بی اختیار از خوشحالی اشک شوق می ریختم. جدا که شاهد چه ماجرایی بودیم این هفتاد روز و چقدر التهاب و هیجان داشتیم.

3- شما فکر کنید اگه این جریان(محبوس شدن معدنچی ها در 700 متری زیر زمین) تو ایران اتفاق می افتاد.
اول سپاه و اطلاعات می ریختن اونجا رو قرق می کردن و یه سری آخوند می رفتن رو منبر و مصیبت صحرای کربلا(البته زیر زمین صحرای کربلا) رو زنده می کردن. دسته های سینه زنی و زنجیرزنی با عزاداری روحیه خانواده ها رو حسابی به هم می ریختن, بعد اگه بر فرض محال می تونستن یه دستگاه بفرستن برای مصاحبه با معدنچی ها اول می رفتن سر سوالهای عقیدتی- سیاسی ببینن اونا اعتقاد و التزام عملی و غیر عملی به ولایت فقیه دارن یا نه. می دونن کفنشون قراره چند تیکه باشه. احیانا زنی بینشون هست. حجابش میزونه؟ یه وقت خدای نکرده طرفدار موسوی و کروبی نباشن, دستور می دادن همون زیر زمین سلولهای انفرادی بسازن و ضد ولایتیهاشو بندازن اون تو و اونقدر باز جویی ها رو ادامه می دادن که همه از گرسنگی و تشنگی تلف شن. بعد براشون یه آرامگاه یا شایدم امامزاده روی همون سوراخ برپا می کردن و...
خدا رو شکر که این حادثه در ایران اتفاق نیفتاد.

4- این آقای میرفتاح شرق هم حالش خرابه ها.. او چندین روز بعد از این حادثه خواست در ستونش از این حادثه بنویسه, بارها تعداد معدنچیان مجبوس در زیر زمین رو 17 نفر اعلام کرد. یعنی این طنزنویس برجسته در تمام این روزها حتی به خودش زحمت نداده بود یه بار تیتر روزنامه حداقل خودشونو بخونه یا یه بار اخبار , نمیگم ایران, خارج از کشورو گوش بده؟ این وسط تایپیست و ویراستار و سردبیر و بقیه عوامل حواسشون کجا بوده .


5- چقدر آثار هنری قراره در مورد این حادثه ساخته بشه خدا می دونه, از داستان و فیلم و نقاشی و مجسمه و طنز و بگیر برو همینجوری...
مینیمالهای رضا ساکی با موضوع کارگران معدن شیلی

لینک در بالاترین